تبليغاتX
آموزش -

عامل مهم شكست نوآوري

بسمه تعالي

در حالي كه به احتمال زياد قادر به محاسبه دقيق درصد شكست نوآوريهاي تجاري نيستيم ولي توافق عمومي براين است كه مي توانيم چنين فرضي را بپذيريم. پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل مشابهي براي به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود:

نبود فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛
احساس مالكيت نكردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مديران؛
فقدان يك فرايند گسترده و فراگير جهت نوآوري؛
! تخصيص ندادن منابع كافي براي اين فرايند؛
عدم ارتباط بين پروژه ها و طرحها با استراتژي سازمان؛
صرف نكردن زمان و انرژي كافي براي رفع ابهامات سازماني؛
ايجادنكردن تنوع در فرايندها (عقايد مختلف و متضاد)؛
توسعه نـدادن ابـزارها و سنجشهـاي انـــدازه گيري پيشـرفت؛
عدم وجود مربيان و مديران توانا در تيم هاي نوآوري؛
فقدان يك سيستم ايده پرداز مديريتي.

فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوري ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مانند سيستم ايمني بدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند. فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير در يك فرايند كند رخ مي دهد.

مالكيـت : هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد. در چنين حالتي مدير واحد تجاري خود صاحب يك ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن پروژه جديد به كار گرفته است. اگر چنين مديري بودجه كافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً موفق نمي شود.

مديران واحدهاي تجاري نيازمند اين هستند كه خريدار ايده هاي جديد، افراد تازه وارد باشند تا به آنها فرصت اجرايي شدن بدهند.
فرايند : هنگامي كه سازمانها تصميم مي گيرند تا نوآوريهاي جديد را بپذيرند، اغلب آموزشها، ابزار و تكنيــك هايي را فراهم مي بينند.
آنها تيم هاي نوآوري ايجاد مي كنند، جهت برگزاري جلسات طوفان مغزي برنامه ريزي مي كنند و در نهايت حدود شش هفته پس از انجام اين اقدامات مي فهمند كه نوآوري كار نمي كند. در جهان امـروز كه افـراد با مشغلـــه هاي زيادي روبرو هستند، اگر بخواهيم از سطوح عملياتي نتيجه گيري كنيم، نگاه خرد به نوآوري كارايي كافي نخواهد داشت. نوآوري نيازمند فرايندي است كه ديد افراد را بر چالشهاي مهم و درست متمركز كند و آنها را در يك فرايند سازماني هدايت كند، نوآوري را تشخيص دهد و ارزيابي كند، به گونه اي كه عقايد مناسب به سمت اجرايي شدن به حركت درآيد.

منابع : اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد.

استراتژي : در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي تفكر وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود.

اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر خلاقيت در داخل محدوده استراتژي تعريف شده سازمان تمركز كنيم. البته، چنين استراتژي علاوه بر تبيين ماموريت اصلي سازمان بايد محيط مناسب و وسيع براي بروز افكار بيشتر در محدوده هاي مرتبط باشد.

كنكاش همه جانبه: عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه خارج و داخل، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا، تغييرات جمعيت شناختي، روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي داخلي انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد.

تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه عجب اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود. در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري واحدهاي وظيفه اي، تمامي جنسيتهـا، ســـــن هاي مختلف، نژادهاي گوناگـون، تمامي روشهاي تفكر، همين طور سهامداران، مشتريان، فراهم كنندگان مواد اوليه و رقبا شود.

ابزار و معيارهايي براي اندازه گيري پيشرفت : در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي بيشتري نسبت به آنهايي ارائـه مي گردد كه مــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهايي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارها مطابقت ندارند را فراهم سازد.

آموزش و مربيگري : اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند. در بررسي صورت گرفته اخير توسط شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونه مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري هستند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند.

نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است.
ايجاد يك فرايند يادگيــري و آموزش به روز، به موقع و فعال مي تواند كسب نتايج مطلوب به صورت كارا و اثربخش را از تيم هاي نوآوري تضمين كند، مانند آموختن هر نوع مهارت جديد. صلاحيت نوآوري در طول زمان در حالي كه فرد با طرحهاي واقعي كار مي كند بارور و شكوفـا مي شود. مربيگري جزء حياتي و كليدي توسعه اين صلاحيت است.

سيستم مديريت ايده ها: بسياري از طرحهاي نوآوري در مرحله اول به صورت نصب در ديوارها و ياجاگرفتن در گوشه كتابخانه متوقف مي شوند چرا كه مشاركت كنندگان (ايده پردازان) قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارند. وجود سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است. همان طور كه وجود حسابداري براي سلامت مالي يك سازمان حياتي است.

DNA نوآوري
تشخيص بهترين عملكردها، روشي عمومي براي شبيه سازي و بهبود توسعه سازماني است. باوجود اين، چند اشكال در اين كار وجود دارد: گاهي اوقات عملكردهاي اصلي از يك سازمان به سازمان ديگر منتقل نمي شود و گاهي آنها به خوبي در سازمان ديگر به اجرا در نمي آيند. اين مسئله باعث مي شود تا افراد متعهد شوند كه ما آن را آزمايش و سعي خود را كرديم اما جواب نداد اغلب اوقات، آنها اين اشكالات را به مواردي نظير نوآوري، كيفيت و نظاير آن تعميم مي دهند.

جايگزيني براي تمركز بر بهترين عملكردها اين است كه نگاهي بر اصول نوآوري بيندازيم. براي مثال، اگر شما به اين مطلب واقف شويد كه اكثر سازمانهاي خلاق از طريق تيم هاي چندوظيفه اي فعاليت مي كنند، شما مي بايد تصميم بگيريد كه اين كار را در سازمان خود نيـز انجام دهيد.

باوجود اين، مــي توان فرض كرد كه به چندين دليل (مانند وجود حالت استبدادي در سازمان، سلسله مراتب و ساختار سازماني)، اين عمل با شكست روبرو شود. اين ناكامي بايد به تشويق تلاشهاي نوآوري در آينده منجر شود. اگر شما بر اصول تمركز مي كرديد و مي دانستيد كه همكاري در بــروز نوآوري مهم است، سعي مي كرديد تا راههايي بيابيد كه همكاري را در جو سازماني و فرهنگ شما امكانپذير سازد. آگاهي از اصول زيربنايي بهره وري مي تواند به سازمان كمك كند تا شايستگي خود را گسترش دهد، عاملي كه از بروز تغييرات نامطلوب در سيستم ها يا فرهنگ به نحوي كه اثر معكوس بر توانايي نوآوري سازمان داشته باشد، جلوگيري مي كند.

چندين سال قبل، به عنوان بخشي از كار افراد در دانشگاه، تصميم گرفتيم تا چارچوبي را براي اصول نوآوري ايجاد كنيم. عوامل به دست آمده براي حيات نوآوري مهم هستند، آنها با طرحي كه از ما خواستـه شده بود مرتبط بود و به عنوان يك استعاره جهت ايجـاد چارچوب به كار گرفته شد. در نهايت اين موارد تحت عنوان
DNA نوآوري لقب گرفت. (يك ساختار عمومي، به عنوان يك استعاره و مثالي براي حيات). نتايج به صورت DNA نوآوري مطرح شد كه مي توان آن را از سايت WWW.THINKSMART.COM دريافت كرد.

DNA نوآوري شامل هشت جزء اساسي عمل كننده است كه به عنوان زمينه فرهنگي ايفاي نقش مي كنند و به وسيله زمينه جهاني احاطه شده اند. عوامل عملياتي عبارتند از:

چالش ؛ نيروي جلوبرنده نوآوري: نوآوري، طبق تعريف به معناي انجام كار به صورت متفاوت، يافتن محدوده هاي جديد و ريسك كردن است. دليلي براي تكانهاي شديد يك قايق وجود دارد، بينشي كه چه كار بايد انجام دهيم و يا ترس عميقي كه چيزي تغيير نكند، اين يك چالش است. هرچه يك چالش بزرگتر باشد و تعهد به انجام آن از عهده ما بالاتر باشد، تلاشهاي نوآوري، انرژي بيشتري مي طلبد.

ما معمولاً موارد شگفت انگيزي نظير فرودآمدن بشر بر روي كره ماه و يا طراحي نقشه ژني انسان را به عنوان چالـــش در نظر مي گيريم اما هر سازماني مي تواند چالشهاي نوآوري منحصر به فرد خود را براي پيشرفت آتي مشتريان و كاركنان خود دارا باشد.

استراتژي ها به صورت به هم پيوسته و منسجم شكل نمي گيرد. سرمايه يك شخص، عامل مهمي در جذب مشتريان است مگر اينكه علائق آنها تغيير كند و قبا شروع به برانگيختن آنها به سوي خود كنند. بنابراين، آنها بايد مسير را عوض كنند. گزارش ساليانه 1996 بيان مـــي دارد كه بسياري از فرصتهاي تجاري ما داراي عمر كوتاهي هستند. ما بايد بسيار سريع حركت كنيم و آنها را به كار گيريم قبل از آنكه از بين بروند و ناپديد شوند.

تمركز بر مشتري؛ نيروي هدايت كننده نوآوري: تمامي نوآوران بايد برارزش خلاقيت براي ارضاي نياز مشتري تاكيد داشته باشند، از آنجايي كه مشتري هم داخلي و هم خارجي است. تعامل با مشتريان و فهم نيازهاي آنها يكي از بهترين راههاي كشف فرصتها و قابليتهاي جديد و انگيزه براي اجرايي ساختن آنهاست.

در شركت داتكس لوهمودا، توليدكننده محصولات پزشكي، بخشي از فعاليتهاي نوآوري تحت عنوان اكتشاف ناميده مي شود. اين فعاليتي است كه كاركنان را تشويق مي كند تا مشاهدات مكرر و منظمي از رفتار مشتريان داشته باشند. روس وارد - مدير برنامه ريزي - توضيح مي دهد هنگامي كه افراد سازمان كاربرد محصولات ما را در شرايط واقعي مــــي بينند، مي توانند از وضعيت هوشياري عادي خود گامي فراتر نهند. آنها مشكل و نيازهاي مشتري را به گونــــه اي جديد در مـي يابند و ياد مي گيرند چگونه به راههاي جديدي بينديشند.

خلاقيت؛ مغز نوآوري: همه چيز از يك انديشه آغاز مي شود و سازمانهاي نوآور دريافته اند كه انديشه ها مي توانند از هر جايي برخيزند. اين سازمانها به جاي تاكيد بر مالكيت بر ايده ها، سعي مي كنند تا نتايج را مالك شوند. روزي، در سال 1995، متخصصان انديشمند در واحد اكتشافات و فرصتهاي شركت
AT&T شاهد سخنرانـي روساي يك فروشــگاه بودند كه مـي گفتند: چه مي شد اگر هزينه رفتن (خدمات رساني) به دوردستها براي ما هيچ بود، اين امر موجب شد چندين ايده جديد در مورد آينده سرمايه گذاري بر فرصتهاي فواصل دور ايجاد گرديد. (امروزه اين شركت در زمينه فناوري مودم و اينترنت فعاليت مي كند - م)

ارتباطات؛ شريان حيات نوآوري: جريان آزاد اطلاعات، عقايد و احساسات، شريان حيات نوآوري است. هم زيرساختهاي نوآوري و هم حمايت و پشتيبـاني از آن بايستي در سازمانها به وجود آيد تا جريان باز اطلاعات تقويت شود. اطلاعات به هنگام، اساس توانمندي است كه امكان اخذ تصميمات عالي را براي مديران عملياتي فراهم مي سازد.

همكاري؛ قلب نوآوري: نوآوري يك فرايند گروهي است. غذاي اين فرايند تعامل اطلاعات و قدرت تيمي است. نوآوري به وسيله ساختارها و سياستهاي نامناسب و همچنين سيستم پاداش دهي كه تنها به تلاشهاي فردي پاداش مي دهد دچار شكست مي شود. شركت
IBM كد آلفا را در دسترس عموم جهانيان (تا جايي كه امكان داشت) قرار داد.

اين كار از طريق ايجاد وب سايتي تحت عنوان؛ كار آلفا؛ صورت گرفت. اين فرايند همكاري باز، موجب شد تا 200 متخصص فناوري يك همكاري مجازي را در سراسر دنيا ايجاد كنند و كد را ارزيابي كرده و آن را توسعه دهند و علائق بازار را مورد بررسي قرار دهند.

تكميل؛ عضلات نوآوري: نوآوريهاي جديد پروژه هايـي هستند كه به صورت موفقيـــــت آميزي به عنوان عقايد برتر مطرح شدند و با مهارتهاي بالا (نظير تصميم گيري، زمانبندي، نظارت و اخذ بازخورد) اجرا شدند. سازمانهاي نوآور مي دانند كه جشن موفقيت بخش مهمي از پايان يك پروژه صرفنظر از سطح اهميت و موفقيت آن است. در سازمان خدمات بهداشتي و پزشكي سيگنا در آريزونا، مدير برنامه ريزي به كاركنان كمك مي كند تا پيشنهادات خود را ارائه، براي آن برنامه ريزي و آن را به صورت پروژه اجرا كنند. البته بايد اطمينان كسب كرد كه پروژه ها در راستاي اهداف و ماموريت اصلي شركت است.

نظارت و بازنگري؛ نردبان فرايند نوآوري: ارزيابي اهداف و نتايـج و هزينه - منفعت پروژه هاي جديد، يك اقدام ضروري است. درس گرفتن از نتايج پروژه هاي موفق و ناموفق بينشي را براي ما ايجاد مي كند كه بر اساس آن موفقيتهاي بعدي امكان پذير مي گردد.

كمپاني نينن كه يك شركت ساختماني است و اشتياق زيادي دارد تا تبديل به يك سازمان يادگيرنده شود، برنامه يادگيري خود را براي يك سال طراحي كرده است. اين برنامه نه تنها شامل مواردي است كه كاركنان بايد بياموزند بلكه شامل مواردي مي گردد كه آنها را بايد به ديگران بياموزند.

فرهنگ؛ محدوده ايفاي نقش نوآوري: فرهنگ انعكاس رهبري، هنجارها و ارزشها ونمود عيني و قابل ديد چگونگي انجام كار و رفتار افراد سازمان با يكديگر است. فراهم ساختن محيطي كه منعطف است، افراد را توانمنـد مــي كند، به ايده هاي كاركنـــان احترام مـــي گذارد، ريسك را تحمل مي كند، براي موفقيتها جشن مي گيرد، احترام به كاركنان را سرلوحه كارهاي خويش قرار مي دهد و تفريحات را تشويق مي كند، جهت ايجاد نوآوري ضروري است. فرهنگ از تركيب 4 عامل پديد مي آيد:

رهبري - مدل ايفاي نقش : ما از رهبران تبعيت مي كنيم چرا كه باور داريم آنها موقعيت بهتر را در آينده تشخيص مي دهند و مي دانند چگونه ما را به آنجا هدايت كنند. از همين رو، طبق تعريف، نوآوري سفري به ناشناخته‌هاست ضروري است كه سازمانها از رهبران با بينش و با صلاحيت برخوردار باشند.

افراد - منابع : بديهي است بدون انسانها هيچ چيز رخ نمي دهد. هر سازماني يك هويت دارد، اين هويت ناشي از مهارتها، عقايد، گرايشها و رفتارهاي دسته جمعي و مشترك و بيشتر از همه ناشي از ارتباط بين افراد است.

ارزشهاي اصلي - زيرساختار نوآوري: اصولي اساسي وجود دارند كه زيرساخت هر سازمان را تعريف مي كنند. به عنوان نمونه اعتماد، احترام، يادگيري، تعهد، جامع نگري و همكاري. اين موارد ساختـاري را براي تصميـم گيري در كليه ي سطـوح فراهم مــــي سازد.

ارزشهاي نوآوري - چارچوب فكري : علاوه بر ارزشهاي اساسي، برخي ارزشها وجود دارند كه وضعيت معمول را به پيشرفت و يك پروژه معمولي را به يك كاروكسب جديد بدل مي سازند. آزادي عمل، توجه به بينش شهودي افراد و سينرژي تنها برخي عوامل ايده آل هستند كه مي توانند جادويي براي سازمان نوآور ايجاد كنند.

زمينه - جهان : هيچ چيزي به خصوص نوآوري در خلاء اتفاق نمي افتد، در حالي كه روشن است مشتريان عرضه كنندگان مواد اوليه و اقتصاد بر عملكرد روزمره ما تاثير مي گذارد، علاوه بر آن، ما به صورت دوره اي با دولت، اتفاقات جهاني، اجتماعات و فاميل خود در تعامل هستيم. تمامي اين تعاملات زمينه فعاليتهاي سازماني از جمله نوآوري است.

اقدامات عملي براي سلامت سيستم نوآوري
1 - هراس را در سازمان خود از بين ببريد. نوآوري به معناي انجام چيزي جديد است، برخي كارها ممكن است به نتيجه نرسند. اگر افراد از شركت هراس داشته باشند، به افرادي خلاق مبدل نخواهند شد؛

2 - نوآوري را به عنوان جزئي از سيستم ارزيابي عملكرد براي هر شخص مطرح كنيد. سازمانها بايد از كاركنان خود در پايان دوره ارزيابي سوال كنند كه چه نوآوري انجام دادند و تاثير آن بر كار چه بوده است؛

3 - فرآيند و سيستم نوآوري را مستندسازي كنيد به نحوي كه هر فرد آن را درك كند و نقش خود را نيز در اين فرايند به روشني دريابد؛

4 - آزادي عمل كافي به كاركنان خود اعطا كنيد تا آنها قادر باشند ايده ها و فرصتهاي جديد را مطرح و با عوامل درون سازماني و برون سازماني همكاري كنند.

5 - اطمينان حاصل كنيد تمامي اعضاي سازمان استراتژي كلي شركت را درك كرده اند و همچنين كليه تلاشهاي نوآوري در راستاي استراتژي كلي شركت است، البته سيستم بايد به صورتي باشد كه ايده هاي خارج از چارچوب را نيز كه مفيد به نظر مي رسند مديريت كند؛

6 - به افراد آموزش دهيد كه محيط را براي روندهاي جديد، فناوريهاي نوين و تغييرات چارچوبهاي فكري مشتريان مورد بررسي و آزمايش قرار دهند؛

7 - به افراد آموزش اهميت تنوع در سبكهاي تفكر، تجربيات، ديدگاهها و تخصصها را آموزش دهيد. همچنين انتظار تنوع و تفاوت را در كليه فعاليتهاي نوآوري داشته باشيد؛

8 - معيارهاي مطلوب بر ايده آل ها استوار است. باوجود اين، معيارهـاي محدودتر نيـز مي توانند ما را به حالت ايده آل نزديكترسازند و آنها به نوبه خود براساس تجارب، مفروضات و چارچوبهاي ذهني قبلي ما متصل مي گردند؛

9 - تيم هاي نوآوري از تيم هاي پروژه هاي معمول متفاوتند. آنها نيازمند ابزارها و چارچوبهاي فكري متفاوتي هستند. كاركنان را به اندازه كافي در اين زمينه ها آموزش داده و هدايت كنيد تا هنگام كار در تيم هاي نوآوري موفق باشند؛

10 - سيستم مديريت ايده ها را ايجاد يا تهيه كنيد تا افراد تشويق شوند فرصتها و قابليتهاي جديد را شناسايي، ايجاد يا ارزيابي و ايده هاي خود را ارائه كنند.

 

عشق و شهوت  -  مرا عاشقانه نگاه كن



آيا تا كنون هيچ شيئي را عاشقانه نگريسته اي؟

شايد بگويي آري ، چرا كه نميداني كه نگريستن عاشقانه به يك شي يعني چه . شايد با شهوت به اشيا نگريسته باشي ، و اين درست نقطه ي مقابل آن است. نخست ..سعي كن تفاوت آن ها را درك كني.
شهوت يعني: چگونه از چيزي براي خوشوقتي خودت استفاده كني و عشق يعني ، خوشوقتي تو ابدا مطرح نيست. در واقع شهوت ، يعني چگونه چيزي بدست آوري و عشق يعني چگونه چيزي ببخشي . اين دو درست نقطه ي مقابل هم هستند.

در عشق ديگري مهم است ، اما در شهوت مهم تو هستي . در شهوت تو فكر ميكني ديگري را وسيله ي خوشحالي خودت قرار دهي ، در عشق تو فكر ميكني كه خودت چگونه وسيله شوي. در شهوت تو ديگري را فدا ميكني ،در عشق ، خود را فدا ميكني . عشق يعني بخشيدن و دادن ، شهوت يعني گرفتن و بدست آوردن . عشق تسليم است و شهوت يك تهاجم.

دومين تفاوتي كه بايد درك شود اين است كه.....اگر عاشقانه به چيزي مادي و بي جان نگاه كني ، آن شي به يك شخص تبديل مي شود و بر عكس. يعني هرگاه با چشماني شهواني به شخص نگاه كني ، آن شخص تبديل به يك شي ميشود. براي همين است كه چشمان شهواني دافعه دارند . چرا كه هيچ كس نمي خواهد شي شود . وقتي به همسرت با چشمان شهواني مي نگري يا به هر زن يا مرد ديگري چنين نگاه كني ديگري احساس آزردگي مي كند.
وقتي با عشق به كسي نگاه مي كني ، ديگري والا مي گردد . او يگانه ميشود . يك شخص را نمي توان جايگزين ديگري كرد ولي اشيا را مي توان جايگزين كرد.

عشق همه چيز را يگانه مي كند. به همين سبب بدون عشق، تو هرگز احساس نمي كني كه شخص هستي.تا زماني كه كسي عميقا دوستت ندارد ، هرگز احساس تنهايي نخواهي كرد كه موجودي يگانه هستي.
پس چه بايد كرد ؟ وقتي عاشقانه مي نگري چه بايد بكني ؟ اولين چيز : خودت را فراموش كن . خودت را كاملا فراموش كن . به يك گل نگاه كن . بگذار گل باشد و خودت كاملا غايب باش. گل را كاملا احساس كن ، آنگاه عشق عميقي از آگاهي تو به سمت گل روانه ميگردد. مهم نيست كه چه ميتواني بكني تا گل زيباتر و شكوفاتر گردد.

اگر در يك رابطه ي عاشقانه باشي ، نمي تواني به موضوع ديگري بپردازي. پس با يك گل سرخ يا با چهره ي معشوقت باقي بمان . با اين احساس كه چه كنم تا معشوق شاد تر و مسرور تر باشد ؟ و وقتي چنين باشد ، تو غايب خواهي بود ، هرگز به خود توجه نخواهي داشت . خود خواه نيستي.........در اين هنگام بركات همچون محصول جانبي به سراغت مي آيند ، ناگهان مركزيت مي يابي.
با معشوق ، انسان به تمامي ناتوان مي گردد، اين را به ياد بسپار. هرگاه عاشق كسي باشي ، احساس عجز كامل مي كني. درد عشق همين است . فرد نمي تواند احساس كند كه چه بكند. او مايل است همه كار بكند ، مي خواهد تمامي كائنات را به معشوق ببخشد ، ولي چه ميتواند بكند؟ اگر فكر ميكني كه ميتواني اين كار يا آن كار را انجام بدي ، هنوز در يك رابطه ي عاشقانه قرار نداري . عشق بسيار عاجز است و نا توان ، واين نا تواني ، زيبايي عشق است ، زيرا در اين ناتواني است كه تسليم مي شوي.
وقتي فرد بخواهد همه كار بكند و احساس كند كه هيچ كاري از دستش ساخته نيست ، ذهن مي ايستد. در اين ناتواني ، تسليم روي خواهد داد . تو تهي هستي .به همين سبب عشق به يك مراقبه ي عميق تبديل مي شود.
در حقيقت اگر كسي را دوست داشته باشي به هيچ مراقبه ي ديگر نيازي نيست. اگر بتواني عشق بورزي به هيچ روش ديگر نيازي نداري. خود عشق ، بزرگترين تكنيك است ، ولي عشق مشكل است و حتي نا ممكن.
وقتي كسي تو را تماشا ميكند ، ناگهان احساس ميكني كه آزادي تو از بين رفته است. به همين سبب تا زماني كه عاشق كسي نباشي ، نمي تواني به او خيره نگاه كني . اگر عاشق نباشي ،همان نگاه خيره ، زشت و خشن خواهد شد. اما اگر عاشق باشي ، حتي نگاه خيره بسيار زيباست . زيرا خيره شدن تو ، او را يك شي نميسازد . آنگاه مي تواني مستقيم به چشمان او نگاه كني. زيرا نگاه تو از راه عشق ، از او يك شخص مي سازد. براي همين است كه تنها نگاه خيره ي عاشقان زيباست و گرنه خيره نگريستن زشت است.

وقتي دو نفر عاشق هم باشند ، رفته رفته ، هردو غايب مي شوند. يك وجود خالص باقي ميماند ، بدون نفس بدون تضاد.......تنها يك اتصال و يگانگي .در آن اتصال احساس سرور خواهد بود. اين نتيجه گيري اشتباهي خواهد بود كه فكر كني ديگري اين سرور را به تو بخشيده است. اين سرور بدين سبب است كه شما بدون اينكه بدانيد وارد يك تكنيك مراقبه ي عميق شده ايد.
مي تواني آن را آگاهانه انجام بدي در نتيجه عميقتر خواهد شد . زيرا تو ديگر با موضوع در گير نخواهي شد. همه روزه اتفاق مي افتد اگر عاشق كسي باشي ، احساس سرور مي كني ولي نه بدليل ديگري ، بلكه به سبب عشق ........

اگر حس كني كه اين حالت بدليل نزديكي با معشوق رخ داده ، سعي ميكني او را تصاحب كني، زيرا فكر مي كني بدون حضورش نمي تواني اين بركات را بدست بياوري. ولي هنگامي كه مي كوشي او را به تملك خود در آوري تمام زيبايي و تمام پديده را نابود خواهي كرد.

هنگامي كه معشوق به تصاحب در آيد ، عشق رفته است. آنگاه معشوق تنها يك شي خواهد بود . ميتواني از او استفاده كني ، ولي بركات هرگز بر نمي گردند ، زيرا آن بركات فقط زماني مي آمدند كه او يك انسان بود. هيچ كدام شي نبوديد . هردو ذهنيت هايي بوديد كه با هم تلاقي كرده اند ، نه يك انسان و يك شي.
اما لحظه اي كه ما لك شدي ، ديگرغير ممكن خواهد بود و ذهن تنها براي تملك كردن خواهد كو شيد ، زيرا ذهن از راه طمع عمل مي كند ، پس با خود مي گويي يك روز سرور رخ داد ، پس بايد هميشه و هر روز برايم اتفاق بيفتد . پس من بايد مالك شوم . ولي غافل از اين كه سرور به اين سبب رخ داده كه مالكيتي در كار نبوده و در واقع سرور به سبب ديگري رخ نداده است ، بلكه به سبب تو روي داده است. اين را به خاطر بسپار : سرور به سبب تو روي ميدهد.

وقتي كه موقعيتي را كه سرور در آن روي مي دهد شناختي ، آنگاه مي تواند در همه جا روي بدهد.
اگر بداني كه تو نيستي و آگاهي ات با عشقي عميق به سوي ديگري حركت كرده باشد به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر كس ، وقتي كه تمام آگاهي ات تو را ترك گفته و بسوي ديگري رفته باشد در آن غيبت نفس بركات نازل مي شوند.

عامل مهم پيري زودرس


شايد اولين راه براي جوانتر شدن به نظر بيشتر افراد جراحي پلاستيک باشد. اما اين گزينه هميشه بهترين راه نيست، شما مي توانيد با تصحيح روحياتي که صرفا سن شما را بالا مي برند و به سلامتتان نيز آسيب وارد مي سازند، بدون جراحي، زمان را به عقب باز گردانيد. در اين قسمت 10 نمونه از رفتار ناسالمي که باعث بالا رفتن سن مي شود را ذکر کرده ايم. در ادامه راه حل هاي ترک و مبارزه با آنها را نيز بررسي نموده ايم.
استرس بيش از اندازه
از زمان غارنشين ها به بعد، رفته رفته استرس در انسان ها افزايش پيدا کرد. همانطور که مطلع هستيد استرس، واکنش سيستم ايمني بدن را کاهش مي دهد، ريسک ابتلا به بيماري هاي قلبي را افزايش داده و به طور کلي احساس نا خوشايندي در ما ايجاد مي کند. دکتر "اليسا اپل" استاد روانپزشکي دانشگاه کاليفرنيا واقع در سانفرانسيسکو ثابت کرده است که استرس بيش از اندازه برروي تک تک سلول ها تاثير سوء مي گذارد و باعث مي شود پيش از اينکه سلول ها به رشد کامل برسند، پير شوند. اين امر تا حد بسيار زيادي سيستم ايمني بدن را مورد حمله قرار داده و منجر به تضعيف آن مي شود. به عنوان مثال مادراني که فزرندانشان به نحوي دچار بيماري هستند، تحت فشار بيش از حدي قرار مي گيرند. پيري زودرس يک مشخصه کاملا بديهي در اين دست افراد مي باشد. راه حل چيست؟ دکتر اپل اظهار مي دارد که : "پيش از هر چيز بايد اين مشکل را قبول کنيد و علائم آنرا با خود تحليل و بررسي نماييد. تپش قلب، و تعرق از نمونه هاي بارز اين بيماري هستند. يک راه حل آني و مفيد نفس عميق است. از نظر پزشکي اين نوع نفس، "تنفس ديافراگمي" ناميده مي شود. اما راه حل مشکل تر و زمان بر اين است که در برنامه خود وقتي را به انجام کارهايي اختصاص دهيد که استرس شما را کاهش مي دهند.
مصرف الکل
شکي وجود ندارد که مصرف الکل ارتباط مستقيمي با افزايش استرس دارد. سعي کنيد از مصرف الكل خودداري كنيد. در غير اينصورت ريسک ابتلا به بيماري هايي نظير سکته، سرطان کليه، حنجره و سينه در فرد افزايش پيدا مي کند.
تحرک بسيار کم
دکتر "ويليلام جي ايوان" استاد تغذيه، پيري زودرس، و فيزويولوژي در دانشگاه علوم پزشکي آرکانزاس معتقد است که: "کم تحرکي يکي از مشکلاتي است که بيشتر انسان ها به آن مبتلا هستند. حتي افزايش ميزان کمي فعاليت مي تواند عمر شما را طولاني تر کند، از اضافه وزني جلوگيري مي کند، استرس ا کاهش داده و در برخي موارد از ابتلا به آلزايمر نيز جلوگيري مي کند. دکتر ايوان در ادامه سخنان خود اظهار مي دارد که : "فقط بايد تصميم بگيريد که کمي فعال تر از گذشته باشيد. مي توانيد ماشين خود را کمي دور تر از محل کار پارک کنيد و به جاي استفاده از آسانسور از راه پله بالا رويد. زماني که به انجام اين کارها عادت کرديد، آنگاه مي توانيد نرمش و ورزش را شروع کنيد و طبق دستور سازمان کنترل بيماري هاي فراگير برنامه خود را دنبال کنيد. اين سازمان به تمام افراد پيشنهاد مي کند تا درحدود 30 دقيقه (و يا بيشتر) در طول روز پياده روي کند.
مصرف بيش از اندازه چربي هاي اشباع شده
چربي هاي اشباع شده که در گوشت قرمز، گوشت مرغ، شير، و کره به وفور يافت مي شوند مي توانند ميزان کلسترول "بد" و به طور کلي کلسترول نهايي خون را افزايش داده و شما را مستقيما به سمت بيماري هاي قلبي هدايت کنند. از رژيم هاي غذايي تک اشباعي نظير روغن زيتون، و بادام زميني؛ و همچنين انواع غير اشباع شده آن مانند روغن هاي گياهي و ذرت استفاده کنيد. دکتر ايوان اينطور مي گويد که " هر چند با استفاده از رژيم و شيوه غذاي مديترانه اي ممکن است وزن شما کاهش پيدا نکند، اما حداقل سلامت بدن تضمين خواهد شد." بر طبق دستورالعمل هاي غذايي که از سوي سازمان تغذيه امريکا منتشر شده است، افراد بايد ميزان مصرف چربي هاي اشباع شده خود در طول يک روز را به رقمي در حدود 10% و يا پايين تر از آن برسانند.
سيگار کشيدن
بيش از 5/1 درصد بزرگسالان آمريکا که برابر با 46 ميليون نفر مي شود، هنوز به استعمال سيگار عادت دارند. به جاي کشيدن سيگار مي توانيد از قرص هاي نيکوتين دار که امروه به عنوان جابگزين مناسبي براي سيگار به شمار مي روند، استفاده کنيد، با اين کار ريسک ابتلا به سرطان و پيري زودرس را تا حد بسيار زيادي کاهش داده ايد. در بررسي 123 مطالعه مختلف که در سال 2004 منتشر شد، افرادي که براي ترک سيگار از آدامس هاي نيکوتين دار و ساير جايگزين ها استفاده مي کردند، خيلي راحت تر از افرادي که فقط با اتکا به اراده، قصد ترک سيگار را داشتند، موفق شدند.
تنفس هواي آلوده
تنفس هواي آلوده منجر به سرفه، سوزش چشم ها، آسم و ساير بيماري هاي تنفسي مي شود. گفتنش آسان است؛ اما سعي کنيد تا جايي که امکان دارد در روزهايي که آلودگي هوا بالاي حد هشدار دهنده مي رسد، از خانه خارج نشويد.
قرار گرفتن بيش از اندازه در نور خورشيد
هر ساله بيش از يک ميليون آمريکايي متوجه مي شوند که مبتلا به سرطان پوست شده اند. در حدود 55000 نفر نيز مبتلا به حادترين حالت اين بيماري يعني همان "ملانوما" شده و به کام مرگ فرو مي روند. مي بايست تا آنجايي که مي توانيد از قرار گرفتن در زير نور مستقيم آفتاب پرهيز کنيد و از کرم هاي ضد آفتابي با درجه مقاومت حداقل 15 استفاده کنيد. با اين کار هم از ابتلا به سرطان پوست جلوگري مي کنيد و هم بروز چين و چروک پوست.
کم خوابي
در زمان هاي قديم کم خوابي نوعي علامت افتخار به شمار مي رفت، اما امروزه همه مي دانند که کمبود خواب سبب بروز چاقي، ديابت، فشار خون، و مشکلات حافظه مي شود. اين علائم حتي در جوانان و نوجوانان نيز قابل مشاهده است. "رونالد کلاتس" رييس آکادمي داروي هاي ضد پيري شيکاگو معتقد است که: " اتاق خواب خود را پاک سازي کنيد تا تبديل به بهترين مکان براي خوابيدن شود، تلويزيون و ساير وسايلي که به نحوي حواس شما را پرت مي کنند، از آنجا دور نگه داريد. از پرده هايي استفاده کنيد که اندکي تيره تر هستند تا نور اتاق کم شده و تاريک تر شود.
اضافه وزن
چاقي بيش از اندازه خطر بيماري هاي قلبي، ديابت، و حتي سرطان را افزايش مي دهد. اين امر در حالي است که 64% از آمريکايي ها دچار اضافه وزن هستند. محققان معتقدند که توانايي در حفظ رژيم غذايي، خيلي مهمتر از نوع رژيم است. دانشمندان چندين رژيم غذايي مختلف را مورد بررسي قرار دارند و نتيجه تحقيقات خود را در ژورنال سازمان تغذيه آمريکا به چاپ رساندند. پژوهش هاي آنها حاکي از اين امر بود که در ميان افرادي که رژيم گرفته بودند آنهايي موفغق به کاهش وزن شدند که بيشترين زمان ممکن، رژيم را رعايت کرده بودند. بنابراين رمز موفقيت اين است که: رژيمي انتخاب کنيد که مطابق با شيوه زندگيتان بوده و احتمال حفظ آن بيشتر باشد.
مصرف شکر فراوان
مصرف شکر به طور بي رويه، باعث بروز چاقي و احتمالا بيماري هاي قلبي مي شود. متخصصان تغذيه پيشنهاد مي کنند در يک رژيم غذايي 2200 کالري، مي بايست ميزان مصرف " افزودني هاي شيرين" که در اسنک ها و شيرينيجات به وفور يافت مي شود، به 12 قاشق چايخوري در طول روز کاهش پيدا کند. بر طبق اطلاعات دپارتمان کشاورزي امريکا در سال 2000 مصرف اين ماده در حدود 31 قاشق در روز براي هر فرد تخمين زده شده است. براي کاهش اين مقدار بايد از ميوه ها، و سبزيجات شيرين استفاده کنيد تا ميل شما به شيرينيجات نيز کاهش پيدا کند. برچسب روي محصولات مختلف غذايي را به دقت بررسي کنيد تا ميزان شکر مصرفي را به حداقل برسانيد .

شخصيت هاي ناموفق چه ويژگيهايي دارند؟
نويسنده : اعظم طيراني

هر انساني به لحاظ شخصيتي ويژگيهايي دارد كه با شناخت دقيق آن مي تواند موفق تر از پيش زندگي كند، چون علاوه بر اين كه افراد به نكات مثبت شخصيت خود پي مي برند، درصدد تقويت آن بر مي آيند، نقاط ضعف شخصيتي خويش را نيز شناخته و براي رفع آن تلاش مي كنند. در چنين شرايطي افراد مي توانند در خود تحول به وجود آورده، آن را به فرزندانشان نيز منتقل كنند.


برخي از والدين به خصوص مادران هميشه به اين مسأله فكر مي كنند كه چرا فرزندانشان موفق نيستند، در حالي كه تمام امكانات رفاهي و تحصيلي را براي آنان فراهم كرده اند. وقتي از آنها سؤال مي شود كه فرزندتان چه نوع شخصيتي دارد، پاسخ مي دهند كه سر به هوا يا خجالتي است، مؤدب يا بي تفاوت است و... .
البته گاهي آنها از فرزنداني صحبت مي كنند كه سن آنها بيش از 25 سال است.

اما به راستي چرا بعضيها در زندگي موفق نمي شوند؟ اين سؤالي است كه سالها ذهن محققان را به خود مشغول كرده است. البته آنها به پاسخهايي نيز دست يافته اند كه بد نيست شما هم به عنوان مادر يا همسر برخي از اين پاسخها را بدانيد.
آنها طي مطالعاتي كه در زمينه رفتار انسان انجام داده اند به سه نوع شخصيت «ناموفق» برخورد كرده اند كه به رغم تلاش فراوان كمتر به هدف خود رسيده اند. ما در اين مقاله شما را با مشخصات اين سه تيپ شخصيتي بيشتر آشنا مي كنيم.


* شخصيت خيالپرداز
خيالپردازان در سرزمين «آرزو» و «هرگز» زندگي مي كنند. آنها به خود مي گويند «من هم يك روزي...». اين گونه افراد تمام وجودشان نظر و ايده است. اما دريغ از ذره اي تلاش براي رسيدن به اين نظرها، آنها هميشه حرف مي زنند و بهترين راه حلها را در نظر مي پرورانند، اما هرگز به هيچ كدام عمل نمي كنند چون اصولاً آستين همت بالا نمي زنند.
اغلب شخصيتهاي خيالپرداز افرادي باهوش هستند كه در دوران كودكي و نوجواني مسؤوليت لازم از سوي والدين به آنها داده نشده است و يا از رسيدن به خواسته هاي طبيعي شان محروم مانده اند. آنها همچنين داراي والديني هستند كه وعده هاي فراواني به فرزندان خود مي دهند بدون آن كه به آن عمل كنند.
اين گونه افراد به تدريج از دنياي واقعي جدا مي شوند و نسبت به جريانات و حوادث اطراف خود اهميت نمي دهند، در نتيجه چون در خيال خود انسانهاي موفقي هستند، در دنياي بيروني يا واقعي براي كسب موفقيت تلاش جدي نمي كنند و اي بسا كه موفقيتهاي مناسبي را هم با همين سهل انگاري از دست مي دهند.


* شخصيت مضطرب
اين گروه پيشرفت بسيار كمي در زندگي خود دارند، زيرا هميشه نگرانند و دوست دارند همه چيز بدون دردسر پيش برود. تنها به امروز فكر مي كنند و كمتر پيش مي آيد برنامه اي براي فردا داشته باشند يا از گذشته پند بگيرند.
اين افراد اغلب با وانمود كردن به كسب موفقيت يا پيشرفت، ترس خود را از آينده پنهان مي كنند. ترس، بزرگترين عامل سازنده شخصيتهاي مضطرب است. به عنوان مثال والديني كه فرزندشان را به دلايل گوناگون از چيزهاي مختلف مي ترسانند با اين رفتار، شخصيت مضطرب را در فرزندشان پرورش مي دهند.
مسؤوليت ندادن به فرزند از ترس اين كه مبادا كار را خراب كند، ترساندن وي از تاريكي، دكتر، آمپول و حتي ترساندن فرزند از پدر (به عنوان عامل قدرت) از عوامل مهم شكل گيري شخصيت مضطرب در فرد است. ترساندن بچه ها از پدر به آنها مي آموزد كه از عامل قدرت و آدمهاي قدرتمند دوري كنند و ترساندشان از تاريكي به آنها ياد مي دهد كه از ناشناخته ها بترسند و قدم در راهي نگذارند كه نمي شناسند. اينان در بزرگسالي افرادي مي شوند كه دوست دارند هفته اي بي دردسر را پشت سر بگذارند و زودتر به آخر هفته برسند. آنها در هنگام وقوع حوادث و اتفاقات به جاي آن كه به راه حل فكر كنند، مي گويند: «خدا را شكر كه از اين بدتر نشد.»
مسؤوليت دادن به فرزندان عاملي است كه آنان را شجاع، رقابت جو، كارآمد و متكي به خود بار مي آورد، زيرا آنها در حين انجام مسؤوليت بر ترسها و ضعفها غلبه مي كنند و خلاقيتشان رشد مي يابد.


* شخصيت قرباني
اين گروه افرادي هستند كه ذهنشان با سوابق گذشته و چيزهاي كنترل ناپذير اشغال شده است. اين عده خود را بدون يار و ياور مي دانند و كساني هستند كه مرتباً خود را با هر شرايطي وفق مي دهند و از عزت نفس بسيار كمي برخوردارند.

دارندگان اين نوع شخصيت اغلب خانواده خود را سرزنش مي كنند و در حرفهايشان مي گويند كه پدر و مادر خوبي نداشته اند تا از راهنماييهاي آنان بهره مند شوند. وقتي بيشتر ريشه يابي كنيم، پي مي بريم كه به آنها در كودكي ارزش داده نشده و معمولاً با جملات منفي با آنها گفت و گو شده است، بنابراين آنها نيز ياد گرفته اند كه با جملات منفي با خود صحبت كنند. (منظور از صحبت با خود، همان حالت دروني است كه در طول روز احساس مي كنيم و بر طبق آن درباره كارهاي روزانه خود به تصميم گيري مي رسيم).

شخصيتهاي قرباني، تصميم گيريهاي مناسبي ندارند، چون هميشه كلماتي مانند «نتوانستن» و «نشدن» را تداعي مي كنند. زيرا كودك در سنين پايين هر چه رفتار و كلمات آموخته شده را تكرار كند و در روابط اجتماعي به كار برد امكان اين كه آن را به بزرگسالي خود منتقل كند، بيشتر مي شود.بنابراين، با توجه به اين كه والدين اولين معلم كودك هستند، نقشي اساسي و ماندگار در ساختن انسانهايي ناموفق دارند، به همين دليل اگر به طوري جدي در پي يافتن راههاي جديد جهت ارتباطات سالم و محبت آميز در خانواده باشند، از بسياري اختلافات زناشويي و عدم درك متقابل خود با همسر و فرزندانشان پيشگيري خواهند كرد و كانون خانواده مستحكم تر، آرامش بخش تر و دلپذيرتر مي شود.

آيا عشق ورزيد هنر است ؟

بسمه تعالي

>آيا عشق هنراست ؟ اگرهنر باشد آيا به دانش و كو شش نيازمند است ؟ آيا عشق احساسي مطبوع است كه درك آن بستگي به بخت آدمي دارد ، يعني چيزي است كه اگر بخت ياري كند ، آدمي بدان گرفتار مي شود ؟ در اينجا ما بيشتر  به نعبير اول مي پردازيم در صورتيكه امروز اكثر مردم به تعبير دوم بيشتر معتقدند.

> اين بدان معني نيست كه مردم عشق را مهم نمي انگارند . مردم تشنه عشقند . فيلمهائي كه مردم درباره داستانهاي عاشقانه شاد يا  غم انگيز مي بينند بيشمار است . مردم به صدها آواز مبنذل عاشقانه گوش مي دهند با وجود اينكه به ندرت كسي اين انديشه را به دل راه مي دهد كه در عشق نياز به آموختن نكته ها و چيز ها وجود دارد .

>  اساس اين رويه عجيب مقدماتي چند دارد كه هر يك ، به تنهائي يا همگي مشتركا آن را تاييد مي كنند . مشكل بسياري از مردم در وهله اول اين است كه دوستشان بدارند، نه اين كه خود دوست بدارند يا استعداد مهر ورزيدن داشته باشند.بدين ترتيب مسئله مهم براي آنها اين است كه چه سان دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتني باشند .پس راههائي جند برمي گزينند تا به اين هدف برسند .از جمله مي كوشند تا به اقتضاي موقعيت اجتماعيشان مردماني موفق صاحب قدرت و ثروت باشند . و اين در مورد مردان بيشتر صادق است . زنان بيشترميكوشند تا با پرورش تن ، جامه برازنده و غيره ، جالب بنمايند . هر دو گروه سعي مي كنند با رفتاري خوشايند و سخناني دل انگيز و با فروتني و ياري به ديگران و خودداري از رنجاندن آنان خود را در دل مردم جاي دهند . زنان و مردان براي محبوب شدن همان راههائي را بر مي گزينند كه معمولا براي موفق شدن ، جلب دوستان بيشتر و نفوذ در مردم ، توصيه ميشود .در حقيقت آنچه اغلب مردم در فرهنگ امروزي ما از محبوب بودن مي فهمند اساسا معجوني است از مردم پسند بودن و جاذبه جنسي .

>علت اينكه مي گويند در عالم عشق هيچ نكته آموختني وجود ندارد اين است كه مردم گمان مي كنند كه مشكل عشق مشكل مشوق است نه مشكل استعداد .مردم دوست داشتن را ساده مي انگارند و بر آنند كه مسئله تنها پيدا كردن يك معشوق مناسب يا محبوب ديگران بودن است كه به آساني ميسر نمي شود.اين طرز فكر دلايلي چند دارد كه گسترش اجتماع كنوني ما يكي از آتهاست .از آن جمله تحولي است كه در مورد  انتخاب معشوق در قرن بيستم بوجود آمده است .

>در عهد ويكتوريا ، مانند بسياري از فرهنگهاي باستاني عشق يك احساس بي پيرايه و شخصي نبود كه احتمالا در آينده به ازدواج منجر شود . بر عكس ، ازدواج بر اساس رسوم متداول زمان انجام مي گرفت .يعني بوسيله خانواده طرفين و يا بوسيله دلالها . گاه نيز ازدواج بدون دخالت واسطه ها ، مطلقا بر اساس ملاحظات اجتماعي صورت ميگرفت و عشق مي بايست بعد از ازدواج بوجود آيد .از سه چهار نسل گذشته به اين طرف مفهوم عشق رومانتيك در دنياي غرب عموميت يافت . در ايالات متحده ، گر  چه هنوز ملاحظات و سنتهاي گذشته به كلي از بين نرفته است ، باز مي بينيم كه مردم به طور روز افزون به دنبال عشق رومانتيك مي گردند.يعني مي خواهند شخصا عشق خود رابيايند وآن را به ازدواج منتهي كنند . اين مفهوم تازه آزادي در عشق ، معشوق را در قبال كنش عشق ، اهميت بسيار بخشيده است .

>در اينجا جنبه ديگري كه بستگي نزديك باعامل فوق دارد و باز از خصيصه هاي فرهنگ معاصر است مطرح مي شود . اساس فرهنگ ما و لع خريدن و معامله است . معامله اي كه براي طرفين مطلوب باشد .  خوشبختي انسان امروز در لذت تماشاي مغازه ها و خريد اجناس آن به نقد ويا به اقساط خلاصه مي شود . زن و مرد ديگران را نيز با همين ديد مي نگرند . براي مرد يك زن جالب و براي زن يك مرد جالب هر يك كالائي است كه آنان درجستجوي آنند . جالب يعني يك مشت صفاتي كه مردم آنرا مي پسندندو در بازار شخصيت طرفدارشان هستند .آنچه به طور مشخص آدمي را از نظر جسمي و عقلي جالب مي سازد، بستگي به آن دارد كه چه صفاتي باب روز باشد.

>.بين سالهاي 1920 و 1930 ، دختري كه سيگار مي كشيد و مشروب الكلي مي نوشيد و خشونت و جاذبه جنسي داشت در نظر مردان جالب مي نمود . امروز اقتضاي روز حجب و علاقه به زندگي خانوادگي است و در اواحر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مردان بايستي پرخاشگر و جاه طلب باشند در حالي كه بايد امروز احتماعي و صبور باشند. تا كالاي جاللبي بنمايند .يه هر صورت احساس عاشق شدن معمولا باتوجه به اين حقيقت بو جود مي آيد كه چه كالاي انساني در دست داريم و و چگونه مي خواهيم آنها را با ديگران مبادله كنيم. من خواستار معامله هستم . مطاع بايد از ديدگاه ارزشهاي اجتماعي مطلوب باشد . و در عين حال با توجه به دارائي و امكانات نهان و آشكار من ، مرا هم بخواهد .بدين ترتيب دو نفر با توجه به نقايص ارزش كالاي خود جهت مبادله دل در گرو عشق يكديگر مي سپارند و احساس مي كنند كه بهترين مطاع موجود در بازار را يافته اند .در اغلب موارد مانند ملكي كه خريداري مي كنيم . امكانات بالقوه اي كه احتمال بروز و گسترش دارند، نقش بزرگي در اين معامله بازي مي كنند.

>در دنيائي كه در همه راهها فكر بازاريابي غلبه دارد و توفيق مادي ارزش مهمي است ديگر جاي شكفتي باقي نيست كه چرا انسانها در روابط عاشقانه خود نيز همان روال داد و ستد رايج در بازار كالا و كار را به كار مي بندند.

>اشتباه ديگر كه باعث مي شود گمان كنيم عشق نيازي به آموختن ندارد از اينجا سرچشمه مي گيرد كه احساس اوليه عاشق شدن را با حالت دائمي عاشق بودن يا بهتر بگويم در عشق ماندن اشتباه ميكنيم .اگر دو نفر كه همواره نسبت به هم بيگانه بوده اند مانع را از ميان خود بردارند و احساس نزديكي و يگانگي كنند ، اين لحظه يگانگي يكي از شادي بخش ترين و هيجان انگيز ترين تجارب زندگيشان مي شود . و به خصوص وقتي سحر آميزتر و معجزه آساتر مي نمايد كه آن دو نفر همواره محدود و تنها و بي عشق بوده باشند.

>اين معجزه دلدادگي ناگهاني اگر با جاذبه جنسي همراه و با  منع كامجوئي توام باشد غالبا به آساني حاصل مي شود. اما اين نو ع عشق به اقتضاي ماهيت خود هرگز پايدار نمي ماند . عاشق و معشوق با هم  خوب آشنا مي شوند ، دلبستگي آنها اندك اندك حالت معجزه آساي نخستين را از دست مي دهد و سر انجام اختلافها و سر خوردگيها و ملامتهاي دو جانبه ته مانده هيجانهاي نخستين را ميكشد .

>اما در ابتدا هيچ كدام از اين پايان با خبر نيستند كه اگر باشند شايد هرگز رابطه نيز شكل نگيرد.در حقيقت ، آنها شدت اين شيفتگي احمقانه و ديوانه يكديگر بودن را دليلي بر شدت علاقه شان مي پندارند. در صورتي كه اين فقط درجه تنهائي گذشته شان را نشان ميدهد.

>اين طرز فكر كه هيچ چيز آسانتر از عشق ورزيدن نيست گر چه هر روز شواهد بيشماري خلاف آنرا ثابت مي كند ، همجنان بين مردم رايج است . هيچ فعاليتي ، هيچ كار مهمي وجود ندارد كه مانند عشق با چنين اميد ها و آرزوهاي فراوان شروع شود و بدين سان به شكست بيانجامد. اگر اين وضع در كارهاي ديگر پيش مي آمد مردم مشتاقانه به دنبال دلايل شكست مي رفتند و راه ترميم را مي يافتند و يا بطور كلي از آن صرفنظر مي كردند. از آنجا كه رفتن راه دوم براي عشق غير ممكن است ، پس براي غلبه بر شكست تنها يك راه باقي مي ماند و آن مطالعه دقيق علت شكست و دريافتن معني واقعي عشق است .

>اولين قدم اين است كه بدانيم عشق يك هنر است ، همانطور كه زيستن هم يك هنر است . اگر مابخواهيم ياد بگيريم كه چگونه مي توان عشق ورزيد بايد همان راهي را انتخاب كنيم كه براي آموختن هر هنر ديگر چون موسيقي ، نقاشي ، نجاري ، طبابت يا مهندسي به آن نيازمنديم.

>مراحل لازم براي قرا گرفتن يك هنر چيست ؟

>براي آموختن هر هنر معمولا بايد دو مرحله را پيمود. اول تسلط بر جنبه نظري و دوم تسلط بر جنبه عملي آن.

>اگر من بخواهم هنر پزشكي را بياموزم بايد اول بدن انسان و بيماريهاي گوناگون را بشناسم. اما پس از آنكه همه معلومات نظري را كسب كردم هنوز به هيچ وجه شايستگي پزشكي را ندارم .تنها پس از تجربه زياد ممكن است در اين كار مسلط شوم.يعني وقتي كه نتايج معلومات نظري من با آنچه از راه تجربه بدست آورده ام با هم يكي شوند و بياميزند درمن بصيرت كه اساس تسلط بر هر هنري است به وجود مي آيد. ولي غير از يادگيري نظري و عملي عامل سومي نيز براي تسلط بر هر هنري لازم است . تسلط بر آن هنر بايد هدف غائي شخص باشد. يعني  در جهان نبايد هيچ چيز مهمتر از آن هنر جلوه كند.

>در اينجا شايد بتوان جواب اين سوال را پيدا كرد كه چرا همه مردم زمان ما علي رغم شكستهاي آشكارشان به ندرت براي آموختن اين هنر كوشش مي كنند و علي رغم اشتياق عميق و بي پايان كه به عشق دارند ، تقريبا همه چيزهاي ديگر – موفقيت ، مقام ، پول و قدرت – را مهمتر از عشق مي شمارند و تقريبا همه نيروي آنان صرف اين مي شود كه راه رسيدن به اين هدفها را بياموزند و هرگز ذره اي از آن را براي اموختن هنر عشق ورزيدن بكار نمي برند.

>آيا مي توان تصور كرد كه فقط چيزهائي كه ما را به پول و مقام مي رساند ارزش آموختن دارد و عشق كه فقط براي روح مفيد است و به مفهوم امروزي سودي عايدمان نمي كند فقط يك امر تفنني است .

 

>علاقمندان مي توانند ادامه اين بحث را در كتاب "هنر عشق ورزيدن" اثر اريك فروم مطالعه نمايند . در ادامه اين كتاب عشق از جهت نظري و عملي مورد بحث قرار گرفته است .


 

+ نوشته شده توسط ايران 24 در و ساعت |